اميرعلياميرعلي، تا این لحظه: 15 سال و 11 ماه و 14 روز سن داره

اميرعلي

صبح قشنگ پاييزي و شیطنتای امیرعلی

1391/8/8 21:05
نویسنده : مامان آزي
121 بازدید
اشتراک گذاری

از شهركرد، اصفهان و تهران  شاهد موج شديد اعتراض به مامان آزي بخاطر بروز نكردن وبلاگ اميرعلي هستيم.

مامان آزي نمي نويسه چون شيطنتاي اميرعلي اصلاً بهش امان نمي ده ، باور كنيد تنبلي نمي كنه ... اصلا براي اينكه ثابت بشه مامان تنبلي نمي كنه بذارين براتون مفصل تعريف كنه  از شيطنتاي شازده پسر در يك صبح قشنگ پاييزي ، صبح جمعه 28 مهرماه 91:

امروز روزتعطيله ولي نه روز استراحت ...

 باباعباس كه همچنان مشغول كاراي ساختمونه ،  بلافاصله بعد از خوردن صبحانه به قول اميرعلي ميره ساختمون، خونه بسازه.

مامان آزي هم بخاطر شاغل بودن  مجبوره بيشتر امور مربوط به نظافت و سروسامون دادن به خونه را بذاره واسه روزاي تعطيل. اميرعلي هم كه خيلي آقاس و  اصلا اجازه نمي ده مامانش تنهايي به همه كارا برسه و با حس مسئوليت بسيار بالا بهش كمك  مي كنه.

مامان تصميم داره كمي به اوضاع آشپزخونه رسيدگي كنه ودر حالي كه مشغول شستن ظرفاي صبحانه اس ، متوجه ميشه كه امير علي  هم مشغول كنكاش در آشپزخونه اس ...

  • مورچه ها

كنار ديوار آشپزخونه  مورچه ها  جمع شدن، اميرعلي هيجان زده مي گه : وااااي  مورچه ها ، جارو كوچيكه را بده من !

مامان آزي جارو شارژي را ميده به گل پسر و مشغول تماشاي تلاش مسئولانه پسرش مي شه كه با زحمت بسيار جارو را  سمت  مورچه ها مي گيره  و  روشنش مي كنه. حالا ديگه اثري از مورچه ها نيست.

 اميرعلي خرسند از انجام دادن يه كار مهم به مامان ميگه : خودم ني تونم خاموش كنم .

و بعد از مامان ميخواد كه جارورا بذاره سر جاش!

  • كابينت ظروف پذيرايي از مهمان

اميرعلي در طول روز چندين بار حال كابينت ظروف پذيرايي از مهمونا را مي پرسه ، اساسي ... مامان آزي مشغول مرتب كردن ظرفاس كه اميرعلي تصميم مي گيره چاقوها را مرتب كنه !  مامان سعي داره چاقوها را از دسترسش دور نگه داره كه در لحظه، وروجك دو تا از ترشي خوري هاي سرويس آركوپالو بر ميداره و فرار مي كنه به سمت سالن ، تا مامان بخواد بفهممه اوضاع از چه قراره ، اميرعلي  در يك چشم به هم زدن هر دوتا ظرفو با هم از سالن پرتاب ميكنه به سمت آشپزخونه. يكيشون  نجات پيدا مي كنه و يكيشونم ... خب معلومه ، مي شكنه ديگه.

مامان آزي  اصلا تو فكر " اوا ، خدا مرگم بده ،سرويسم ناقص شد! "  نيست  و فقط نگران خرده هاي ظرف شكسته اس كه اميرعلي خوشحال از صداي شكستنش ، مي خواد از نزديك شاهد تماشاي شاهكارش باشه  و همين باعث مي شه جمع كردن و جارو كردن خرده هاي ظرف شكسته تبديل بشه به يه پروژه عظيم كه ناچاراً از مامان جون طلب امداد ميشه.

  • كابينت ادويه جات

اين كابينت با همكاري مامان و پسر مرتب ميشه و اميرعلي ابداً نمك و زردچوبه و فلفل كف آشپزخونه نمي ريزه كه !

ضمناً خاطر نشان مي كنم اميرعلي عاشق مرتب كردن بسته هاي هاتي كاراس : خودم  مرتب كنم .

  • كابينت مواد غذايي

اين كابينت هم مشابه كابينت ادويه جات و اين بار همون قصه با برنج و شكر و چايي و ...

  • پودر لباسشويي

مامان آزي : مي خوام پودرهاي لباسشويي را بريزم  تو ظرفش.

اميرعلي : من بريزم.

اميرعلي مشغول ريختن پودرا ميشه ، در آخر كلي پودر از قيف ريخته  توي سيني كه زير ظرف پودراس.

اميرعلي : قاشق بده !

مامان هم در حيرته كه حالا چرا قاشق ؟!  اميرعلي بعد از كلي تلاش و جمع كردن كمي از پودرا با قاشق ، ناگهان سيني را وارونه كرده و راضي و خوشحال مي گه: تمام ، حالا دساما بشورم !

 و در نهايت جمع كردن و جارو كردن همه ريخت و پاشايي كه مامان در حين مرتب كردن آشپزخونه باعث شده ، تاكيد مي كنم مامان باعث شده نه اميرعلي ، و حالا يه آشپزخونه تمييز و مرتب ...

اين وروجك روز به روز خوردني تر ميشه و لحظه به لحظه شيرين كارياش بيشتر و بيشتر...

 اينم يه پست طولاني ... آيا ديگه شاكي ندارم ؟

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

حسن
16 آبان 91 0:25
از یس که باهوشه این پسر
عمه مرضیه
17 آبان 91 23:55
به به به مامان آزی من که دیگه از بس اومدم به وبلاگ سر زدم و دیدم آپدیت نکردی، چند وقت بودم نمی اومدم اینجا، الانم با تاخیر 9 روزه پست جدیدو دیدم، ولی چون بعد از این همه وقت با دست پر اومدی و دلمو شاد کردی به خاطر این مطالبی که در مورد شیرین کارییای امیرعلی جاااان نوشتی، می بخشمت کلی خندیدم، قربونش برم روز به روز خواستنی تر میشه :
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به اميرعلي می باشد